|
|
|
|
|
Two soldiers were in camp. The first one's name was George, and the second one's name was Bill. George said, 'Have you got a piece of paper and an envelope, Bill?' Bill said, 'Yes, I have,' and he gave them to him. يك داستان كوتاه انگليسي با ترجمه ي فارسي براي آموزش زبان انگليسي ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
I swear by the quiet silence of your paper house, I know your dreams are as beautiful as my fancies believable. You've got the mystic believe of love from my silence. I've got the final point of belief from your silence. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن راباید جشن گرفت یلدایتان مبارک اس ام اس های مخصوص شب یلدا sms ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
I will not say failed 1000 times, جمله ای زیبا از توماس ادیسون با ترجمه ی فارسی ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
Contentment is wealth that does not diminish. قناعت ثروتي است كه پايان نميپذيرد سخنانی زیبا از حضرت علی (ع) به صورت فارسی و انگلیسی ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
روزی سنگتراشی كه از كار خود ناراضی بود و احساس حقارت می كرد، از نزدیكی خانه بازرگانی رد می شه ، در باز بود و او خانه مجلل ، باغ و نوكران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت : ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
Four brothers left home for college, and they became successful doctors and lawyers and prospered. Some years later, they chatted after having dinner together. They discussed the gifts that they were able to give to their elderly mother, who lived far away in another city. یک داستان جالب انگلیسی با ترجمه ی فارسی ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
In many parts of the world animals such as monkeys, bears and snakes are still used to entertain people. This may amuse city dwellers, but the animals usually pay a heavy price. They are captured from jungles and are often treated cruelly. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
باید تورو پیدا کنم، شاید هنوزم دیر نیست تو ساده دل کندی ولی، تقدیر بی تقصیر نیست با اینکه بی تاب منی، بازم منو خط می زنی باید تورو پیدا کنم، تو با خودت هم دشمنی ... یکی از آهنگ های شادمهر عقیلی با ترجمه ی انگلیسی ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
Soccer is a game played by two teams. There must be eleven players in each team who try to kick a ball into each other's goal. it lasts 90 minutes. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
دو مرد بودند که نفر اول صاحب 5 قرص نان و نفر دوم صاحب 3 قرص نان بودند. نفر سومی هم به آنها اضافه می شود که گرسنه است و هیچ آذوقه ای ندارد. هر سه تصمیم می گیرند که نانها را با هم بخورند. هر سه به مقدار مساوی نان می خورند. بعد از آنکه نان ها را خوردند نفر سوم 8 درهم به آن دو نفر می دهد و خداحافظی می کند. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
... در طول ماهها او سعی کرد و تلاش نمود و من گوش کردم و قوز کردم و خودم را پس کشیدم و باز هم سعی کردم او را تشویق کنم. در انتهای هر درس هفتگی او همواره میگفت، "مادرم روزی خواهد شنید که من پیانو میزنم." امّا امیدی نمیرفت. او اصلاً توانایی ذاتی و فطری را نداشت. مادرش را از دور میدیدم و در همین حدّ میشناختم؛ میدیدم که با اتومبیل قدیمیاش او را دم خانهء من پیاده میکند و سپس میآید و او را میبرد. همیشه دستی تکان میداد و لبخندی میزد امّا هرگز داخل نمیآمد. .... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
A man died and went to heaven. An angel met him at the Gates of Heaven and said, ’Before you meet with God, I thought I should tell you - we’ve examined your whole life, and you really didn’t do anything particularly good or bad. We’re not sure whether we can admit you into heaven or not. ... براي فهميدن لغات سخت كافيست موس را بر روي لغات نگاه داريد ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
John lived with his mother in a rather big house, and when she died, the house became too big for him so he bought a smaller one in the next street. There was a very nice old clock in his first house, and when the men came to take his furniture to the new house, John thought, I am not going to let them carry my beautiful old clock in their truck. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
As days go by, my feelings get stronger, ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد. از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد. تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد. دختر جوان و زيبايي در را باز كرد. پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و .... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
يکی از بزرگ ترين بناهای تاريخی شهر کيوتو،يک باغ ذن است.محوطه ای که از پانزده سنگ تشکيل شده است. باغ اصلی شانزده سنگ داشت.بنا به داستان،همين که باغبان کارش را تمام کرد،از امپراطور خواست از باغ بازديد کند. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
Amir al-Muminin, peace be upon him, said: و درود خدا بر او فرمود: ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
شنبه: زنم برای یک هفته به دیدن مادرش رفته و من و پسرم لحظاتی عالیرا خواهیم گذراند. یک هفته تنها . عالیه. اول از همه باید یک برنامه هفتگی درست وحسابی تنظیم کنم. اینطوری میدونم که چه ساعتی باید از خواب بیدار بشم و چه مدتی رادر رختخواب و چقدر وقت برای پختن غذا توی آشپزخانه صرف میکنم. همه چیز را به خوبی محاسبه کرده ام ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
An older gentleman was playing a round of golf. Suddenly his ball sliced and landed in a shallow pond. As he was attempting to retrieve the ball he discovered a frog that, to his great surprise, started to speak! "Kiss me, and I will change into a beautiful princess, and I will be yours for a week." He picked up the frog and placed it in his pocket. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
TRUST is a very important factor for all relationships. When trust is broken, it is the end of the relationship. Lack of trust leads to suspicion, suspicion generates anger, anger causes enmity and enmity may result in separation. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
يک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا ! با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود : خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
ONCE upon a time a peacock and a tortoise became great friends. The peacock lived on a tree by the banks of the stream in which the tortoise had his home. Everyday, after he had a drink of water, the peacock will dance near the stream to the amusement of his tortoise friend. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
Harry did not stop his car at some traffic-lights when they were red, and he hit another car. Harry jumped out and went to it. There was an old man in the car. He was very frightened and said to Harry, 'What are you doing? You nearly killed me!' ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
In life luv is neither planned nor does it happen for a reason but when the luv is real it becomes your plan for life n reason for living توی زندگی عاشق شدن نه برنامه ریزی شدست و نه با دلیل اتفاق میفته...اما وقتی که عشق حقیقی باشه تبدیل میشه به برنامه ی زندگیتون و دلیل زنده بودنتون ! ادامه مطلب |
||