|
|
|
|
|
داستان من از زمان تولّدم شروع میشود. تنها فرزند خانواده بودم؛ سخت فقیر بودیم و تهیدست و هیچگاه غذا به اندازه کافی نداشتیم. روزی قدری برنج به دست آوردیم تا رفع گرسنگی کنیم. مادرم سهم خودش را هم به من داد، یعنی از بشقاب خودش به درون بشقاب من ریخت و گفت: ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
An older, white haired man walked into a jewelry store one Friday evening with a beautiful young girl at his side. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
Forward this letter to friends, to whom you wish good luck. Peace, love and prosperity to all . اين نوشته را به دوستان خود يا هر کسي که برايش آرزوي خوشبختي داريد، ارسال کنيد. صلح، عشق و کاميابي ارزاني همگان باد. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.
... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سرزمين حيوانات يک مکان خطرناک و وحشي است که حيوانات مجبورند براي بقاي خود هوشيار باشند، يکي از توانايي هاي بسيار هوشمندانه که خداوند به برخي از حيوانات براي بقاي نسل اعطا کرده، استتار است. حيوانات توانايي تقليد از گياهان، پوشش زمين يا حتي ديگر حيوانات را براي مخفي شدن و يا شکار کردن دارند. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
love is something silent , but it can be louder than anything when it talks عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
با سلام
دوستاني كه مايلند با اين وبلاگ همكاري داشته باشند، لطفا درخواست خود را در قسمت نظرات ارائه دهند.
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
18 دليل محكم براي اينكه به زن بودن خود افتخار كنيد:
... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
love is wide ocean that joins two shores
... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
موش ازشكاف دیوار سرك كشید تا ببیند این همه سر و صدا برای چیست . ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
دوستان عزيز تا اطلاع ثانوي اين وبلاگ آپ نخواهد شد
از همتون كه تو اين مدت منو همراهي و راهنمايي كرديد تشكر ميكنم. |
||
|
|
|
|
|
آيا شما هم از اين بعضي ها هستيد:
... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
Love is just like paint, with this difference that you can clear the paint but not love ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
اين كد رو در آدرس بار پيست كنيد.
... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
يه شب خانم خونه اصلا” به خونه بر نميگرده و تا صبح پيداش نميشه! صبح بر ميگرده
... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
گاو ما ما مي كرد گوسفند بع بع مي كرد سگ واق واق مي كرد و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
سلام آقاي جومونگ
... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
افسر راهنمائی یه آقایی رو به علت سرعت غیرمجاز نگه می داره. افسر-می شه گواهینامه تون رو ببینم؟ ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
يكى در پيش بزرگى از فقر خود شكايت می كرد و سخت می ناليد. گفت:
... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
شهر را خالی از تو می بینم. چراغهای روشن شبهای کودکی ام، خاموشند و اندکی کوچه های بن بست می بینم و شهر را ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
معناي لغوي: خواهر پدر ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين و الصلاة علي سيد الانبياء محمد و آله السادة الاوصياء الطاهرين. و بعد، چنانكه مكرراً، از شركت در انتخابات، سئوال شده، در جواب آنها، آنچه اظهار شده است، بيان مي شود: ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
آيت الله العظمي محمد بهجت فومني در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده اي ديندار و تقوا پيشه، در شهر مذهبي فومن واقع دراستان گيلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و از اوان كودكي طعم تلخ يتيمي را چشيد. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
I was walking down the street when I was accosted by a particularly dirty and shabby-looking homeless woman who asked me for a couple of dollars for dinner. در حال قدم زدن در خیابان بودم که با خانمی نسبتا کثیف و کهنه پوشی که شبیه زنان بی خانه بود روبرو شدم که از من 2 دلار برای تهیه ناهار درخواست کرد. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
HP: دو حروف اول نام خانوادگی موسسین آن Bill Hewlett و Dave Packard آنها برای اینکه ببیند نام شرکتشان را HP بگذارند یا PH شیر یا خط کردند!
... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
مردی ۸۵ ساله با پسر تحصيل کرده 45 ساله اش روی مبل خانه خود نشسته بودند. ناگهان کلاغی بر روی پنجره اشان نشست. . پدر از فرزندش پرسيد:
... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
زني با لباسهاي كهنه و نگاهي مغموم، وارد خواروبار فروشي محل شد وبا فروتني از فروشنده خواست كمي خواروبار به او بدهد.
... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
There once was a little boy who had a bad temper. His father gave him a bag of nails and told him that every time he lost his temper, he must hammer a nail into the back of the fence. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
A good teacher is like a candle - it consumes itself to light the way for others. Happy Teachers Day ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
Jack worked in an office in a small town. One day his boss said to him, 'Jack, I want you to go to Manchester, to an office there, to see Mr Brown. Here's the address.' ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود. روی تابلو نوشته بود:
... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند بخشندهي مهربان In the name of Allah the merciful and the compassionate ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند بخشندهي مهربان In the name of Allah the merciful and the compassionate ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند بخشندهي مهربان In the name of Allah the merciful and the compassionate ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند بخشندهي مهربان In the name of Allah the merciful and the compassionate ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند بخشندهي مهربان In the name of Allah the merciful and the compassionate ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند بخشندهي مهربان In the name of Allah the merciful and the compassionate ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
تنها وصیت او این بود:
His only testament was this: ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
آقايي از رفتن روزانه به سر کار خسته شده بود در حالي که خانمش هر روز در خانه بود. او مي خواست زنش ببيند براي او در بيرون چه مي گذرد. بنابراين دعا کرد
... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
فرض کنید راننده یک اتوبوس برقی هستید. در ایستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس می شوند ، در ایستگاه دوم 3 نفر بیرون می روند و پنج نفر وارد می شوند . راننده چند سال دارد ؟
... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
First read a questions and answer it. Then look at the correct answers one by one at rest of the subject ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
Life without love is impossible . world is like a cemetery for people who don't have love زندگی بی عشق محال است . برای مردم بی عشق دنیا حکم قبرستان وسیعی است ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
كودكی ده ساله كه دست چپش در یك حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش یك قهرمان جودو بسازد
... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
يک مردِ روحاني، روزي با خداوند مکالمه اي داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلي هستند؟" ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
Happy New Year |
||
|
|
|
|
|
امروز دو نفر از من آدرس و شماره تورو از من میخاستن منم بهشون دادم یکیشون خوشبختی و اون یکی سعادت سال نو مبارک
... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
در جزيره Tazmanya واقع در جنوب شرقي استراليا و نيز در منطقه Gippsland اين کشور، عروس و داماد حين جشن عروسي روي حصيري که در ميانه مجلس پهن شده، در برابر ميهمانان اولين رابطه جنسي خود را برقرار مي کنند. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
چرا كه سال فقط 365 روز است. در حالی كه:
1) سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
باز کن پنجره ها را که نسیم روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد
Open the windows, because of breeze is celebrating the birth of Acacias. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
پسرکي بود که مي خواست خدا را ملاقات کند، او مي دانست تا رسيدن به خدا بايد راه دور و درازي بپيمايد. به همين دليل چمداني برداشت و درون آن را پر از ساندويچ و نوشابه کرد و بي آنکه به کسي چيزي بگويد، سفر را شروع کرد. چند کوچه آنطرفتر ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
به علت کسري اس ام اس جديد براي ارسال، پيشاپيش نوروز 1388 را تبريک مي گوييم. انجمن صنفي بيکاران اس ام اس بفرست! ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
مردی هر روز در بازار گدایی میکرد و مردم هم حماقت او را دست میانداختند. دو سکه به او نشان میدادند که یکی از طلا بود و یکی از نقره. اما مرد گدا همیشه سکه نقره را انتخاب میکرد ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
سارا هشت ساله بود که از صحبت پدرمادرش فهمید، برادرکوچکش سخت مریض است و پولی هم برای مداوای آن ندارند. پدر به تازگی کارش رااز دست داده بود و نمیتوانست هزینه جراحی پر خرج برادرش را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
love is wide ocean that joins two shores عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند ميدهد ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
"دیگو" با اقیانوس آشنا نبود. "سانتیاگو" او را برد تا اقیانوس را کشف کنند. روزها به سوی جنوب سفر کردند. عصر یک روز، "سانتیاگو" به " دیاگو" گفت:
... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
A blonde and a lawyer sit next to each other on a plane یک خانم بلوند و یک وکیل در هواپیما کنار هم نشسته بودند. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد. ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
در انگلستان موفقيت مدير را بر اساس پيشرفت مادي و اقتصادي مجموعه تحت مديريتش ميسنجند، در ايران موفقيت يک مدير را نميسنجند، خود مدير بودن نشانهاي از موفقيت محسوب ميشود .
... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
A: Why are all those people running? ... ادامه مطلب |
||